اگه تو دنيا قرار بود جاي چيزي باشم
دوست داشتم اشک تو باشم
که توي چشمات متولد شم
روي پلکات جون بگيرم
و روي لبات بميرم
مي بينی هنوز همانم،
همان قدر عاشق،
همان قدر بی دل،
هر روز که ميگذرد نگاهت عاشقترم ميکند
و لبخندت شيفته ترم،
خدا ميداند که چقدر به خاطر نبودنت گريه ميکنم،
اگر نتوانستم نامه تو را بی آنکه بترسم مزمزه کنم
پس زبان به چه درد ميخورد،
اگر نتوانم فرياد بزنم دوستت دارم پس دهنم به چه درد ميخورد؟
( تقديم به تو كه دوستت دارم اما از من دوري)